تبلیغات
دفتر فرهنگ اسلامی دانشگاه ازاد جهرم - لبخندوتلخند
 
دفتر فرهنگ اسلامی دانشگاه ازاد جهرم
یکشنبه 12 مهر 1394 :: نویسنده : دفترفرهنگ دانشگاه ازاد جهرم

3293.jpgیک دلال پوست گوسفند رفته بود خواستگاری، پرسیدند شغل شما چیه؟ گفت؛ متخصص «دامپیوتر» هستم! پرسیدند؛ سخت‌افزار یا نرم‌افزار؟ گفت؛ هیچکدام پشم‌افزار!

3295.jpgیک سارق را برای انتقال به زندان در اختیار ماموری گذاشته بودند. در بین راه سارق از مامور پرسید؛ کبریت داری؟ مامور گفت؛ نه! و سارق گفت؛ پس دستبندم را باز کن از بقالی کبریت بخرم! و رفت که رفت.


3296.jpgقاضی به یک جیب‌بر گفت؛ خجالت نمی‌کشی که دستت را توی جیب این آقا کرده‌ای؟ دزد گفت؛ قربان! تصور کردم که جیب خودم است! قاضی پرسید؛ پس چرا پول‌ها را درآوردی؟ و جیب‌بر جواب داد؛ یعنی می‌فرمائید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!

3298.jpgگزارشگر تلویزیون از رهگذری پرسید؛ آقا این خیابان کجا می‌رود؟ رهگذر گفت؛ با سلام خدمت رئیس صدا و سیما و مسئول شبکه و همه فیلمبرداران و صدابرداران و خبرنگاران صدا و سیما، بنده 40 سال است ساکن این خیابان هستم و تا حالا ندیده‌ام که جایی برود!

3299.jpgیارو با سرعت از چراغ‌قرمز رد شد و یک عابر را زیر گرفت و کشت، افسر راهنمایی بهش گفت؛ چراغ قرمز به این بزرگی را ندیدی؟ و یارو گفت؛ چراغ را دیدم ولی شما را ندیدم!

3280.jpgمعلم به دانش‌آموزی گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش‌آموز گفت؛ من بنشینم، تو بنشینی، او بنشیند، شما بنشینید و ما بنشینیم... معلم پرسید پس آنها بنشینند چی شد؟ و دانش‌آموز جواب داد؛ آقا اجازه! دیگه جا نیست که آنها هم بنشینند!

32776.jpgالاغ یارو مرده بود، عده‌ای برای تسلیت نزد او رفتند و دلداریش دادند که امیدواریم آخرین غم شما باشد! هرچه خاک آن حیوان زبان‌بسته است، عمر شما باشد و... هنگام خداحافظی یارو به آنها گفت؛ غم و ماتم مرا بیشتر کردید، چون اصلا نمی‌دانستم که الاغ مرحوم بنده این همه فک و‌فامیل دارد!

3278.jpgافسر راهنمایی ماشینی را متوقف کرد و گفت؛ 180 کیلومتر سرعت داشتی، راننده گفت؛ فوقش 120 کیلومتر بود. افسر گفت؛ این هم زیاده‌ و جریمه داره، یارو گفت؛ نه بابا! فقط 80 کیلومتر بود، اصلا 60 تا بود، شاید هم 40تا و ... افسر راهنمایی گفت؛ یواش‌تر! اینجوری که داری سرعت کم می‌کنی ممکنه یکی از پشت باهات تصادف کنه!

3279.jpgگفت: حالا بر فرض انجام همه این خواسته‌ها، آن وقت به ایران اعلام می‌کند که برنامه هسته‌ای‌اش صلح‌آمیز است؟
گفتم: ای عوام! آن وقت به آمریکا اعلام می‌کند که با خیال راحت می‌تواند به ایران حمله کند.!

3271.jpgمی‌گویند شخصی نزد قاضی رفت و از شخص دیگری شکایت کرد. قاضی گفت؛ حق با توست. ساعتی بعد طرف مقابل آمد و ماجرای دعوای خود را شرح داد. قاضی گفت؛ بله، حق با توست. منشی دادگاه به قاضی گفت؛ این دیگر چه جور قضاوت کردن است؟ و قاضی فکری کرد و گفت؛ آره، مثل اینکه حق با تو هم هست!

  • 1




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 مرداد 1396 03:10 ب.ظ
Hey! This is kind of off topic but I need some guidance
from an established blog. Is it very hard to set up your own blog?
I'm not very techincal but I can figure things out pretty quick.

I'm thinking about setting up my own but I'm not sure where to start.
Do you have any tips or suggestions? Thanks
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:34 ق.ظ
Hi great blog! Does running a blog like this require a massive
amount work? I have no expertise in coding however I
had been hoping to start my own blog soon. Anyway, if you
have any ideas or techniques for new blog owners please share.
I know this is off topic however I simply needed to ask.

Thanks!
شنبه 14 مرداد 1396 01:38 ق.ظ
Hi, i feel that i noticed you visited my web site thus i came to return the want?.I am attempting to find things to improve my site!I suppose its good enough to make use of a few of your concepts!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :